تبلیغات
ناردونه - یاد حضور نرم آسمان در زمین
ناردونه

مادر بزرگ من خمیده بود؛ مادرِ مادرم. این خمیدگی اما نه بی قوارگی تن، كه استقرار جهان مادرانه ی خانه ی ما بود. سنگ تعادلی كه نمی گذاشت غروب كه بر می گشتیم به خانه،  سكون دلگیر و روزمره شهر آوار شود روی روح خانه . گنجشك بود مادر بزرگم . به همان ظرافت و شكنندگی. می شد گذاشتش توی جیب و همراه خود برد به مدرسه. بودنش حضوری بود از جنس حضور نرم آسمان در زمین. یك وقت هایی خیره می شدی به دست هاش و می دیدی ساعت هاست كه دانه های تسبیح را یكی یكی پشت هم، هر كدام را با ذكری روانه ی مسیر ابدی و بی پایان حلقه ی تسبیحش می كند. بال بال زدن مدام انگشت هاش تو را می برد به آن سوی هستی ات. همان سمتی از وجودت كه گم شده در وسوسه های خاك. جهان نامرئی اوراد نیایش هاش بلاگردان تمام اهل خانه بود و نمی دانستیم ما تا وقتی كه رفت . گلدان چینی گل قرمزی بودادر بزرگم. هر بار كه  خاطره ای، حرفی، دوری دُردانه‌هاش را به یادش می انداخت دلش ترك می خورد و می شكست از غصه ی جدایی . دل تنگیش اشك می شد و می غلطید بیرون از چشم هاش و می شد گریه ای كه می لرزید روی لب های معصومش. در كشوری كه همه ی تاریخش تاریخ بی آبیست، نمی دانم این همه اشك از كجا چشمه می شد توی چشم هاش ... و توی چشم های ما آن روز كه در گور می گذاشتند پیكر نحیفش را. ما كه صبر او را نداشتیم تا تحمل كنیم این درد را و دم بر نیاوریم . مگر چقدر وسعت داشت طاقت دل هامان ؟ آن روز، درست در همان جا كه مدفن تن او بود انگار چیزی را چال می كردند كه تكه ای از تن همه مان بود. دستی كه زیر خاك می رفت تكه ای از تن دخترك شش ساله ای بود كه هر روز صبح با صدای او از خواب بیدار می شد، لقمه های مربای بهار نارنجی كه برایش گرفته بود را می خورد و با گچ های رنگی، كلمه به كلمه، نوشتن زبانی را می آموخت كه صدای مهربان و دستان سالخورده ی او، چهل سال به دختركان كوچك این سرزمین یاد داده بود. وداعش با زندگی چند روز بیشتر طول نكشید. خسته بود انگار از صداهای زمین، از تماشای نگرانی و حسرت در چشم جگر گوشه‌هاش در دقیقه های كوتاه ملاقات.  قلبش خسته بود از این همه تپیدن در كالبد بیمارش. دلش پرواز می خواست انگار. دم دمای غروب آخرین سه شنبه ی مهر پرید و رفت. روحش شاد.

 



فرود آمده در تاریخ شنبه 3 آبان 1393 توسط س.م | نظرات ()
درباره وبلاگ
تا همچون کودکان ساده نشوی
به ملکوت خدا راهت نیست // مسیح

تمامی نقاشی های این بلاگ طرح های دخترک نویسنده می باشد. هر گونه کپی برداری و استفاده از نقاشی ها آزاد است! تنها به شرط آنکه لبخندی بنشاند بر لبی.

.
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ...
آرشیو مطالب
نگارگر
پیوند ها
نظر سنجی
» كادر پست های پیشین را درهم ریخته می بینید؟




پیوند های روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :