تبلیغات
ناردونه - اول : تعلیق
ناردونه

 

 

من نوشتن را در مدرسه یاد گرفتم. در نمره های شرم آور چهارده و دوازده انشا. از معلم های عجیبی كه یكی شوهرش قیصری امین پور بود ولی «قاف ِحرف آخر عشق» را روی تخته ی كلاس ، گستاخی میدانست و دیگری كه هوشنگی مرادی و كرمانی بود ولی تعبیر «مثل خر توی گل گیر كردن» را دور از شان كلاسش می دانست. (نمی دانم . شاید حق داشت. من كه هیچ وقت ندیده بودم خرها چه طور توی گل گیر می كنند.) آن  وقت ها نوشتن معنی دلهره ی خوانده نشدن اسمم بود در زنگ های طولانی و منحوس انشا. و صدای خش خش قلم بر كاغذ های امتحان، همیشه در آن سكوت هول انگیز كلاس، صدای جادویی ِ اتفاقی بود كه جنس آن را نمی شناختم. می گفتند كلیشه نباشید و از اندیشه هاتان بنویسید. اما مگر چقدر بود وسعت اندیشه هامان ؟ مایی كه شكستن میله های پنجره به بهانه ی آویزان شدن از طبقه ی سوم همه ی شگفتی مفهوم رهایی بود برایمان...




فرود آمده در تاریخ جمعه 23 مهر 1395 توسط س.م | نظرات ()
درباره وبلاگ
تا همچون کودکان ساده نشوی
به ملکوت خدا راهت نیست // مسیح

تمامی نقاشی های این بلاگ طرح های دخترک نویسنده می باشد. هر گونه کپی برداری و استفاده از نقاشی ها آزاد است! تنها به شرط آنکه لبخندی بنشاند بر لبی.

.
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ...
آرشیو مطالب
نگارگر
پیوند ها
نظر سنجی
» كادر پست های پیشین را درهم ریخته می بینید؟




پیوند های روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :