تبلیغات
ناردونه - دست هایی كافر به آسمان
ناردونه

 

 

 

 

دستهامان را به خالی آسمانی دراز كردیم كه قداست موهومش را سال ها در ذهن كودكمان فرو كرده بودند. دست های ما كوتاه تر از دریچه های آسمان بود یا دریچه های آسمان بود كه دست ما كلید گشایش اش نبود؟ نمیدانم! تنها میدانم كه كودك ذهنمان از ناچارگی ادعای بلوغ كرد و كافر شد دستانمان به قداست آسمان. گندم خورده بودیم و رانده شده با دست های كافرمان بر زمین گندم ها میكاشتیم. دل به بادها سپردیم تا گره از زلف و غم از دل بگشاید و بازیگوشانه و رها خندیدیم به تمام ابیات ناموزون آیه های منجمدی كه به گمانمان آدرس اشتباه داده بودندشان ... الف لام قاف این قافیه كوچك تر از آن بود كه خانه ی سیمرغی باشد ... و ما گنجشك های گندم خورده خوشدلانه خود را سیمرغ می پنداشتیم ! سیمرغكانی كه به جای پرواز در آسمان، برخاك گندمزار اوج می گرفتند...

عاقبت یك روز ِخیلی دیر – نه حتی به تاریخ هنوز – خواهیم فهمیدیم كه دریچه های گم شده ی آسمان در دل های گره خورده مان بود و قداست دستهای كشتكارمان.

 

 

 

هیچ وقت نشد دستم به آسمان برسد ... ولی هر بار که دست تو را میگیرم، انگار یک مشت ستاره می نشیند توی دست هایم !  



فرود آمده در تاریخ شنبه 2 آذر 1392 توسط س.م | نظرات ()
درباره وبلاگ
تا همچون کودکان ساده نشوی
به ملکوت خدا راهت نیست // مسیح

تمامی نقاشی های این بلاگ طرح های دخترک نویسنده می باشد. هر گونه کپی برداری و استفاده از نقاشی ها آزاد است! تنها به شرط آنکه لبخندی بنشاند بر لبی.

.
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
» ...
آرشیو مطالب
نگارگر
پیوند ها
نظر سنجی
» كادر پست های پیشین را درهم ریخته می بینید؟




پیوند های روزانه
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :